Articles on this Page
- 06/29/11--00:18:_کنار تو درگیر...
- 07/05/11--14:24:_بیست و یک سالگی
- 07/20/11--12:07:_آقای همیشه...
- 07/24/11--00:04:_امواج نگاه م...
- 08/18/11--13:24:_یک عمر هر دردی...
- 09/22/11--19:27:_دچارم به حالی...
- 11/01/11--11:57:_خودم هم نمی...
- 11/10/11--18:51:_نگاهت کافی ست...
- 11/26/11--15:05:_قطره قطره عشق...
- 01/14/12--12:52:_می خندم هنوز...
More Channels
- Feb 23: Recent Posts in 'Rails 3' |...
- Feb 23: Twitter / Favorites from mbakdos
- Feb 23: Twitter / Favorites from VakeroSPM
- Feb 17: ◆◆◆オリエの気まぐ...
- Nov 24: angelo's Site
- Feb 22: オーダーメイドの帽子...
- Nov 24: Bowling (Bowling > Sport > PC...
- Nov 24: Comentários sobre Árvore da Vila
- Nov 24: WOW IS HAVING A POWER TO MAKE...
- Jan 23: Shooters (Shooters > Classics >...
- Jan 28: دیدی اخرش تنهات...
- Nov 24: Pictoplasma Production
- Jan 2: パワーアップドレス屋...
- Feb 18: BBOY OBACHANGの
- Nov 24:
- Nov 24: Anime-kate - Články
- Jan 1: ...
- Nov 24: arlindo's Multiply Site
- Nov 24: embun bantal
- Nov 24: 美美美旅遊話題
- Nov 24: Life's no picnic
- Nov 24: Analysis Analysis Last news...
- Nov 24: A Little Out Of Hand
- Nov 24: Suwittaya's Site
- Nov 24: de mi propio corazon.
- Nov 24: Comments for Random vents.
- Nov 24: sueluvsjimmie's Photobucket media
- Feb 23: 三浦伸子のナチュラル...
- Dec 8: 日本の海岸環境を守る...
- Nov 24: 飴玉…
- Nov 24: آنیما و آنیموس
- Nov 24: Wala yan, sa LUNTIAN!...
- Nov 24: Le blog de annaig1985 (SAL...
- Nov 24: reality redefined
- Feb 18: romania.antal.com - Active Jobs...
- Nov 24: "Shizu o...
- Nov 24: aphiyut's Site
- Nov 24: アプリPC | お店のミカタ
- Feb 9: + NDD DISC REVIEW +
- Nov 24: Peace. Love. Lol.
- Nov 24: Радио "Ирландское...
- Nov 24: pÜrpLe hEaRt
- Nov 24: endah design
- Nov 24: Engr. Jenn
- Jan 23: Billing & Invoices (Billing &...
- Nov 24: Typing (Typing > Science &...
- Feb 10: entlibcontrib Source Control Rss...
- Nov 24: Era Disco ! A febre nos anos 70
- Nov 24: ...
- Nov 24: Lapak Pojokan
|
|
Are you the publisher? Claim this channel |
|
Latest Articles in this Channel:
- 06/29/11--00:18: کنار تو درگیر آرامشم... (chan 2822628)
- 07/05/11--14:24: بیست و یک سالگی (chan 2822628)
- 07/20/11--12:07: آقای همیشه مهربان من! (chan 2822628)
- 07/24/11--00:04: امواج نگاه م... (chan 2822628)
- 08/18/11--13:24: یک عمر هر دردی به من دادی،حس می کنم عین نیازم بود... (chan 2822628)
- 09/22/11--19:27: دچارم به حالی که تو میدونی... (chan 2822628)
- 11/01/11--11:57: خودم هم نمی دونم اینجا کجاست...! * (chan 2822628)
- 11/10/11--18:51: نگاهت کافی ست... (chan 2822628)
- 11/26/11--15:05: قطره قطره عشق می چکد... (chan 2822628)
- 01/14/12--12:52: می خندم هنوز... (chan 2822628)
نذر کرده ام اشک هایم را ٬ نذر نگاهٍ به رنگٍ آرامش ت...
دل م می خواهد جارو کنم همه ی لحظه هایم را٬ همه ی دلتنگی لحظه هایم را... و بریزمشان در مشت هایت...
آنچه در مشت های توست٬تمام سرمایه ی من است!
هر کاری که خواستی با آنها بکن. وقتی در دستان تو باشد حتی اگر به دست باد بدهی ٬خیالم راحت است که به باد ندادم سرمایه ام را...
آغاز شدم..در میانه ی راهٍ آغازین ماهٍ گرمای نگاهت...بر بال ثانیه های اذان...
و مرا گذاشتی روی بوم حادثه! اولین گریه... اولین خنده... اولین قدم...
وقتی می دویدم و می دیدم نیستی٬تمام دنیای کوچکی هایم دو سرم می چرخید٬سرم گیج می رفت...چشم هایم را که باز می کردم می دیدم دستانت را دور من حلقه کرده ای!پشت سرم بودی...گاهی روی بلندترین و وحشت انگیزترین لبه ی دره٬ خودت را پنهان می کردی.برای بزرگ شدنم!برای تمرین پرواز.همیشه لحظه های باران را روبرویم می نشستی...همیشه!
وقتی می ترسیدم کم بیاورم فقط نگاه تو بود که شوق ایستادن می داد.فقط! شوق صبوری تا بهشت نگاهت...
حالا سال هاست که روی بوم بودن م خط می کشم و طرح می اندازم.اقرار می کنم حادثه ها ٬ثانیه های حضورم را غافلگیرانه تر از آنچه فکر می کردم بارور کردند! و گاهی ترک خوردم از شوق...اشک ریختم از رعشه های خوف...
صفحه ی بیست و یکمین سال م را مثل همیشه خودت مهر کن.بی امضای تو "نبودن" شایسته تر است!
...راستی اگر هنوز می شود روی دلم حساب کنی...اگر نبض حیات این دل خسته٬هنوز در دستانت می زند...عشق بی قانون ت را حریر کن در جاده های دل م.شاید دانه های صبر م دوباره سبز شوند...
* دلنوشت: بدجور دل م هوای کربلا داره...خیلی دلتنگ بین الحرمینم...آقا میشه...!؟
* عیدتون مبارک!
رمز نقش های گنبدت را نمی توان به زبان اورد.راز صحن و سرای آرام بخش ت ٬همیشه پشت همان نگاه های دوخته به "تو" پنهان است...
برای قدم برداشتن در آستان پاک ت ٬با این آبها و این غسل ها نمی شود زائر شد .نمی شود زلال شد برای زل زدن به حریم ت ! نمی شود آقا! شما که نمی گذارید پای پلیدی به حریمتان باز شود!؟ می گذارید؟ پس به اکراه هم شده پاکمان می کنید ! که مبادا آلوده کنیم محضر پاکان را...
وقتی اجازه می دهید نگاه مان بیفتد به فانوس یعنی اجازه داده اید دیگر!؟ اشک چشمان مان یعنی همان اذن دخول!؟
آقای همیشه مهربان من! ممنون که هنوز حواس ت به دل م هست! ممنون که این بار قدم هایمان در کنار هم در آستان پاک و آرام ت به زانو نشست...
گاهی می توان چشم بست اما....گاه باید چشم هایت باز باشد! باید!...
و در این گاه، تنها می توان چشم ها را لبریز کرد از اشک های خالی!
چشم به هرچه می دوزید دیگر کاری به اشک هایم نداشته باشید... بگذارید این حایل باشد برای من! حایلی بین چشم هایم و چیزهایی که نباید دید ...
می نشینم مقابل تو. پشت به همه ی دنیا... رو به تک نگاه تو که هیچ گاه بیراهه نمی رود. بیراهه ای که خیلی ها،راه نگاهم خواندند...
بغض هایم را که پشت لبخند ماه پنهان کرده بودم ،پیدا می کنی! حالا تمام من روبروی توست!
حرف های دلم فقط برابر تو گم نمی شوند! روی زمین ،کلمات بی مهابا روی زبان سقوط می کنند.من صعود را می خواهم تا فتح قله ی دلگفته ها...کم تر کسی می آید تا آن بالا.این است تمام قصه ی سکوت...
ناگفته ها تا نگاهت بالا می روند در لحظه ی سقوط اشک ها... من عاشق این سقوطم!
دلتنگی هایم همین حوالی در لک غربت خویش خاک می خوردند اگر وسعت تنهایی هایم نبود! اگر نبود آرامش ت تا دیوانه ام کند....
دلتنگم بگذار! دلتنگ دردهایی که مرهمی ست برای زخم های خسته ی زمینی!
کاش میشد برای همیشه روی ماندن های بی حاصل پابگذاریم و سد کنیم راه ٍ رفتن های بی هنگام را...
روزهای تابستان م تب داشت و چشم هایش گاه گاه بارانی.
کجاست دنیای خیالم؟! سهم شیدایی من کجای کوچه پس کوچه های این روزها پنهان شده؟
باید هوای پاییز بپوشاند ثانیه های بی قافیه را... دلتنگی را ساده نگیریم! من دلتنگم ... و دلخوشم به پاییز! به شعر چشمان باران!
بیا برویم به دنبال آغاز غزل های باران...
خصوصی نوشت! : ... جونم!:دی بالاخره توفیق اجباری شد ردپایی ازت به جا بمونه!:دی خب میگفتی خودم میومدم رای میدادم! یه ادرسی از خودت میذاشتی بد نبودا! ارتباط دو طرفه باشه بهتره! ... مث الان ضایع مجبور نشم اینجا جوابتو بدم!
دیگر دلم در هوای این روزها پیمانه نمی کشد... شب شده آیت حرف های دلم! ماه ، خیره های نگاهم را وزن می کند...
ابهام...سکوت...وسوسه های تردید ، طعم گس محتوای این لحظه هاست.
قصه ها چقدر زود راست می شوند! مادرم اخر قصه های کودکی ام می گفت... ولی چقدر سخت می شود باور واقعیت برخی قصه ها ! شاید فاصله دارم تا حریر جاده ی رویاهای خیس م...
شاید فریب خورده ی ردپاها شده ام. شاید هنوز در ابیات روزهای زندگی به قافیه ها و ردیف ها مشکوکم! شاید هم کسی پشت نبض این لحظه ها قاتل دلخوشی های نازک شده...!
بگو کجا حراج کنم ترس ها و کابوس های این ناکجا اباد را !؟
تو فقط سهم من را کم نکن از سوسوی نگاهت...
من همیشه منتظرم! منتظر سهم م از عشقٍ خیس باران.سهم م از آهنگ غزل های موزون آسمان.
من همیشه منتظرم... نگاهت کافی ست برای گرفتن سهم م!
خیال خاطره جمع است از حضورت . شهر هنوز لباس سپید به تن دارد و دفتر شعرهای من سبز است ...آبی نگاه تو هست در برابر بی تابیهای کبود... و حرف هایمان گرم می کند حال و هوای قصه را.
من مدت هاست چشمان اعجاز را مهمان قلب م کرده ام! شاید از همان لحظه که شک کردم به زمین. شک کردم که زمین جای ماندن باشد ! که قرار باشد قدم هایمان فقط فرسایش این خاک را رقم بزنند!
بیا هفتمین شهر عشق مان را ریسه ببندیم تا هفتمین آسمان.تلاقی دستانمان آغاز مسیر آرامش است...آغاز اعجازٍ آبی آسمان ، مقابل تلاطم روزهای خاکی...
لب هایم ترک خورده ، چشمانم تشنه اند...تشنه ی نگاه به دریایی که قطره قطره باران می کرد چشم ها را ،خیره می کرد اشک ها را...
هر نوایی که می شنوم نینوا می شود دل م... در برهوت کوچه های خیالم پرسه می زنم تنها...و دلتنگ می شوم سخت! دلتنگ تصویر عشق دیدنت! این جا قحطی زده است تمام دل ها . دریغ از قطره ای که ترک ها را مرهم دهد...این جا قحطی عشق است!
دلتنگ می شوم برای گوشه ای از شش گوشه ات که دل م را گذاشتم آنجا! دلتنگ ارامشی می شوم که بر صفحه ی قلبم کشیدی وقتی در عطش می سوخت...
دلتنگم برای لحظه ای که ایستادم بر قدمگاهی که فهمیدم "زینب" چه گم شده ی غریبی ست...! و خیمه هایی که اسیر می کرد هر آزاده ای را...
هلال محرّم حیران می کند اسمان دل را...حیران جنون ماه ی که قطره قطره عشق می چکاند از واژه ها:حسین...زینب... عباس...علی اکبر...علی اصغر...
به سینه ات سنجاق زدم این کلید را. یادت که هست...؟
خیالم که از رویایت پر شد،هرزه های ترس را هرس کردم...یادم هست هنوز!
سنگریزه ها لغزیدند تا جایی که جراحتش حک شد بر بودنم و من می خندیدم از شوق رهایی ...
مرهم بودی و محرم بر این رهایی ام ...
بی شکیب بودم و این اغاز دلباختن بود.
می خندم هنوز ... به هوای تو. به خیال رسیدن تو ...
کابوس کوچه های گمشدگی را دیگر طاقتی نیست برایم!
نگذار شکیبا باشم بر تکرار واژه ها ... بر هوای سرد نبودنت! قطره قطره به دریای نگاهت سرازیر کن اشک های بی شکیب م را.
تا کجاست صبر غربت کوچه های غریب حضورت؟؟!! تا حس غریب کدام جمعه؟
و ما چه آسان به حراج گذاشته ایم واژه های الست را...